تاج الدين احمد وزير
207
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
لب و دهان تو را بسا حقوق نمك * كه هست بر جگر ريش و سينهها [ ى ] كباب * * * لرزه بر سرو فتد خشك بماند بر جا * در چمن چونكه ببيند قدوبالاى ترا * * * لطف تو در شمايل جان آن اثر كند * كاندر مزاج غنچه نسيم سحر كند * * * لعلت نهاد اوّل آيين مىپرستى * چشمت گرفت از سر سودا [ ى ] خواب مستى حرف الميم مرا سربلندى ز سوداى اوست * سرى دوست دارم كه در پاى اوست * * * ما مست از آن مىايم « 1 » كه مستست چشم يار * هم زان ميم دهند تا بشكنم خمار * * * من سزاوارم به خون ديده و دل لاجرم * در كنار خويش مىبينم سزاى خويشتن « 2 » * * *
--> ( 1 ) ميئم . ( 2 ) اين بيت و بيت بعدى در حاشيه سمت چپ به صورت عمودى آمده است .